ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

549

معجم البلدان ( فارسى )

بذى الرّمث و الطّرفاء لمّا تحمّلوا * أصيلا و عالين الحمول الحوافلا « 1 » رمثه [ ر ث ] آب و نخلستانى است از آن بنى ربيعه كه حفصى آن را يمامه مىداند . رمجار [ ر ] با جيم و راى پايانين . نام محله‌اى از بخشهاى نيشابور . گروهى از دانشمندان بدانجا نسبت دارند مانند بو محمد اسماعيل پسر بو القاسم عبد الرحمن پسر بو بكر صالح قارى رمجارى « 2 » . بو سعد در « تحبير » او را ياد كرده از وى روايت دارد . او در نيشابور به رمضان 531 درگذشت . رمح [ ر ] هموزن رمح به معنى نيزه « ذات رمح » نام ديهى در شام است . « ذات رمح ابرق ابيض » بخشى در سرزمين بنى كلاب از آن بنى عمره پسر ربيعه است . و نزديك آن « قبيله » آبى است از آن ايشان . « دارة رمح » نيز منسوب بدينجاست اين گفتهء نصر است . ناهض پسر ثومه در شعرى آن را به عادت خود به صورت مثنا آورده گويد : فما العهد من اسماء الّا محلّة * كما خطّ فى ظهر الأديم الرواقش برمحين او بالمنحنى دبّ فوقها * سفا الرّيح او جذع من السّيل خادش « 3 » رمد [ ر ] شنزارى است در « اقبال الشيحه » كه خود شنزارى است ميان « ذات العشر » و « ينسوعه » . رمص [ ر م ] با صاد بىنقطه چركى كه در پلك پيدا مىشود . ابن دريد آن را نام جايگاهى مىداند . رمطه [ ر ط ] با طين بىنقطه . نامى عجمى از آن دژى در جزيرهء [ 817 ] صقليه ( سيسيل ) است ، با فاصلهء هشت ميل از دريا در بالاى كوه و در آنجا آب نيز هست . حسن به سال 354 آنجا را بگشود و مسلمانانى را در آنجا سكنا داد . او بيست و يك ماه آنجا را در ميان گرفته بود . رمع [ ر م ] با عين بىنقطه نامى است نو ساخته از آن جايى در يمن . و گويند كوهى است در يمن . نصر گويد : رمع ديه بو موسى اشعرى است در سرزمين اشعريان در يمن نزديك غسان و زبيد . ابن دمينه گويد : پس از درهء زبيد « رمع » است كه دره‌اى است گرمسير و تنگ . آغاز آن از بالاى « جمران » و باختر « دى خشران » بسوى درهء « شجنه » مىرود . و « يهريق » در سمت راست آن است در جنوب « الهان » و « انس » و در شمال آن شهر « جمع » و « سربه » است . پس به « سحنان » مىرسد و ميان دو كوه ، « عركه » و « جبلان ريمه » ، « ظهر » و « ذوال » است . و اين دره كشتزارها را سيراب كرده به دريا مىريزد . در پايين رمع آبى است كه غسّان ناميده مىشده است . بود جمحى در ستايش ازرق پسر عبد اللّه مخرومى هنگامى كه از يمن بر كنار شده بود چنين مىسرايد : ما ذا رزينا غداة الخلّ من رمع * عند التّفرّق من خيم و من كرم ظلّ لنا واقفا يعطى فاكثر ما * قلنا و قال لنا فى بعده نعم ثمّ انتحى غير مذموم و اعيننا * لمّا تولىّ بدمع واكف سجم « 4 » رمكان [ ر م ] با الف و نون پايانين . ريشهء آن از « رمك بالمكان - در آنجا بزيست » . يرمك رموكا مستقبل و مصدر آن است ، ارمكته - من او را مقيم كردم . به گفتهء ابن دريد اين واژه نام جايگاهى است . رمل [ ر ] جايگاهى است كه در شعر زهير آمده و شنزارى است هموار شده و جايگاهى در شعر زيرين از طفيل غنوى : تظلّ المدارى فى ظفايرها العلى * اذا ارسلت او هكذا غير مرسل كانّ الرّعاث و السّلوس تصلصلت * على خششاوى جابة القرن معزل املّت شهور الصّيف بين اقامة * دلولا لها الوادى و رمل مسهّل « 5 »

--> ( 1 ) . در « ذى شطب » كجاوه‌ها به راه افتادند و هدى خوانان باركش‌ها را تشويق مىكردند . در « ذى رمث » و « طرفاء » آنگاه به راه افتادند كه بارها را استوار كردند . نخستين بيت در چ ع 3 : 289 : 15 و در چ ع 3 : 398 : 4 نيز هست . ( 2 ) . ش . ش : 617 نقل از شذرات 4 : 97 ، تاريخ نيشابور گزيده از سياق 205 ، تحبير 1 : 94 ، عبر 4 : 84 . ( 3 ) . از « اسماء » جز نام محله‌اش چيزى باقى نمانده چنان كه نقاشىهاى روى شنزار . در « رمحين » يا سر پيچ آن كه باد يا نقش‌ها را از ميان مىبرد . ( 4 ) . در شب « خلّ » در « رمع » به مصيبتى گرفتار شديم . كرم از ما دور شد هر چه مىگفتيم پاسخ او آرى بود . سپس او از ما در حالى دور شد كه چشمان ما اشك آلود بود . ن . ك : چ ع 2 : 464 : 18 . ( 5 ) . . . خواه فرستاده شود يا نشود گويى « رعاث » و « سلوس » به خشاش‌ها آمده است . ماه‌هاى تابستان را در رفت و آمد به دره و شنزار همواره گذرانيد .